(آيه 101)- در اين آيه به صورت تعجب از مؤمنان سؤال مىكند: «و چگونه ممكن است شما كافر شويد با اين كه (در دامان وحى قرار گرفتهايد) و آيات خدا بر شما خوانده مىشود و پيامبر او در ميان شماست» (وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ). بنابراين، اگر ديگران گمراه شوند زياد جاى تعجب نيست، تعجب در اين است افرادى كه پيامبر را در ميان خود مىبينند و دائما با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند و مسلما اگر چنين اشخاصى گمراه شوند مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسيار دردناك خواهد بود. در پايان آيه به مسلمانان توصيه مىكند كه براى نجات خود از وسوسههاى دشمنان، و براى هدايت يافتن به صراط مستقيم، دست به دامن لطف پروردگار برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 314 بزنند، و به ذات پاك او و آيات قرآن مجيد متمسك شوند، مىفرمايد: «و هر كس به خدا تمسك جويد به راه مستقيم هدايت شده است» (وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ). (آيه 102) شأن نزول: در شأن نزول اين آيه و آيه بعد گفتهاند: روزى دو نفر از قبيله «اوس» و «خرزج» به نام «ثعلبة بن غنم» و «اسعد بن زراره» در برابر يكديگر قرار گرفتند، و هر كدام افتخاراتى را كه بعد از اسلام نصيب قبيله او شده بود بر مىشمرد، «ثعلبه» گفت: خزيمة بن ثابت (ذو الشهادتين) و حنظله (غسيل الملائكة) كه هر كدام از افتخارات مسلمانانند، از ما هستند، و همچنين عاصم بن ثابت، و سعد بن معاذ از ما مىباشند. در برابر او «اسعد بن زراره» كه از طايفه خزرج بود گفت: چهار نفر از قبيله ما در راه نشر و تعليم قرآن خدمت بزرگى انجام دادند: ابى بن كعب، و معاذ بن جبل، و زيد بن ثابت، و أبو زيد، به علاوه «سعد بن عباده» رئيس و خطيب مردم مدينه از ماست. كم كم كار به جاى باريك كشيد، و قبيله دو طرف از جريان آگاه شدند، و دست به اسلحه كرده، در برابر يكديگر قرار گرفتند، بيم آن مىرفت كه بار ديگر آتش جنگ بين آنها شعلهور گردد و زمين از خون آنها رنگين شود! خبر به پيامبر رسيد، حضرت فورا به محل حادثه آمد، و با بيان و تدبير خاص خود به آن وضع خطرناك پايان داد، و صلح و صفا را در ميان آنها برقرار نمود. آيه نازل گرديد و به صورت يك حكم عمومى همه مسلمانان را با بيان مؤثر و مؤكدى دعوت به اتحاد نمود. تفسير: دعوت به تقوى- در اين آيه نخست دعوت به تقوى شده است تا مقدمهاى براى دعوت به سوى اتحاد باشد، در حقيقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از يك ريشه اخلاقى و عقيدهاى بىاثر و يا بسيار كماثر است، به همين دليل در اين آيه كوشش شده است تا عوامل ايجاد كننده اختلاف و پراكندگى در پرتو ايمان و تقوى تضعيف گردند. لذا افراد با ايمان را مخاطب ساخته، مىگويد: برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 315 «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! آن گونه كه حق تقوى و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ). «حق تقوى» آخرين و عاليترين درجه پرهيزكارى است، كه پرهيز از هر گونه گناه و عصيان و تعدى و انحراف از حق و نيز اطاعت از فرمان خداوند و شكر نعمتهاى او را شامل مىشود. در پايان آيه به طايفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان هشدار مىدهد كه به هوش باشند، تا عاقبت و پايان كار آنها به بدبختى نگرايد، لذا با تأكيد مىفرمايد: «و از دنيا نرويد مگر اين كه مسلمان باشيد» بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظ كنيد (وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ). (آيه 103)- دعوت به سوى اتحاد! در اين آيه بحث نهايى كه همان «مسأله اتحاد و مبارزه با هر گونه تفرقه» باشد مطرح شده، مىفرمايد: «و همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد، و از هم پراكنده نشويد» (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا). در باره «بِحَبْلِ اللَّهِ» (ريسمان الهى) مفسران احتمالات مختلفى ذكر كردهاند و در روايات اسلامى نيز تعبيرات گوناگونى ديده مىشود ولى هيچ كدام با يكديگر اختلاف ندارند زيرا منظور از «ريسمان الهى» هر گونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه اين وسيله اسلام باشد، يا قرآن، يا پيامبر و اهل بيت او. سپس قرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره كرده و مسلمانان را به تفكر در وضع اندوهبار گذشته، و مقايسه آن «پراكندگى» با اين «وحدت» دعوت مىكند، مىگويد: «و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او برادر شديد» (وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً). در اينجا مسأله تأليف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده مىگويد: «خدا در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد» با اين تعبير، اشاره به يك معجزه اجتماعى اسلام نموده، زيرا اگر سابقه دشمنى و عداوت پيشين عرب را درست بررسى كنيم برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 316 خواهيم ديد كه چگونه يك موضوع جزئى و ساده كافى بود آتش جنگ خونين در ميان آنها بيفروزد و ثابت مىگردد كه از طرق عادى امكان پذير نبود كه از چنان ملت پراكنده و نادان و بىخبر، ملتى واحد و متحد و برادر بسازند. اهميت وحدت و برادرى در ميان قبايل كينهتوز عرب حتى از نظر دانشمندان و مورّخان غير مسلمان مخفى نمانده و همگى با اعجاب فراوان از آن ياد كردهاند! سپس قرآن مىافزايد: «شما در گذشته در لبه گودالى از آتش بوديد كه هر آن ممكن بود در آن سقوط كنيد و همه چيز شما خاكستر گردد» (وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها). اما خداوند شما را نجات داد و از اين پرتگاه به نقطه امن و امانى كه همان نقطه «برادرى و محبت» بود رهنمون ساخت. «نار» (آتش) در آيه فوق كنايه از جنگها و نزاعهايى بوده كه هر لحظه در دوران جاهليت به بهانهاى در ميان اعراب شعلهور مىشد. در پايان آيه براى تأكيد بيشتر مىگويد: «خداوند اين چنين آيات خود را بر شما روشن مىسازد شايد قبول هدايت كنيد» (كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ). بنابر اين، هدف نهايى هدايت و نجات شماست، پس بايد به آنچه گفته شد اهميت فراوان دهيد. (آيه 104)- دعوت به حق و مبارزه با فساد! در اين آيه دستور داده شده كه: «همواره در ميان شما مسلمانان بايد امتى باشند كه اين دو وظيفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند: مردم را به نيكيها دعوت كنند، و از بديها باز دارند» (وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ). و در پايان آيه تصريح مىكند كه فلاح و رستگارى تنها از اين راه ممكن است «و آنها همان رستگارانند» (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ). پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله در ضمن يك مثال جالب، منطقى بودن وظيفه امر برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 317 به معروف و نهى از منكر را مجسم ساخته و حق نظارت فرد بر اجتماع را يك حق طبيعى كه ناشى از پيوند سرنوشتهاست، بر شمرده و مىفرمايد: «يك فرد گنهكار، در ميان مردم همانند كسى است كه با جمعى سوار كشتى شود، و هنگامى كه در وسط دريا قرار گيرد تبرى برداشته و به سوراخ كردن موضعى كه در آن نشسته است بپردازد، و هر گاه به او اعتراض كنند، در جواب بگويد من در سهم خود تصرف مىكنم! اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند؟ طولى نمىكشد كه آب دريا به داخل كشتى نفوذ كرده و يكباره همگى در دريا غرق مىشوند». (آيه 105)- در اين آيه مجددا پيرامون مسأله اتحاد و پرهيز از تفرقه و نفاق بحث مىكند، مىفرمايد: «و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند» (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا). اصرار قرآن در اين آيات در باره اجتناب از تفرقه و نفاق، اشاره به اين است كه اين حادثه در آينده در اجتماع آنها وقوع خواهد يافت زيرا هر كجا قرآن در ترساندن از چيزى زياد اصرار نموده اشاره به وقوع و پيدايش آن مىباشد. لذا در پايان آيه مىفرمايد: «كسانى كه با بودن ادله روشن در دين چنان اختلاف كنند به عذاب عظيم و دردناكى گرفتار مىگردند» (مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ). جامعهاى كه اساس قدرت و اركان همبستگيهاى آنان با تيشههاى تفرقه در هم كوبيده شود، سرزمين آنان براى هميشه جولانگاه بيگانگان و قلمرو حكومت استعمارگران خواهد بود، راستى چه عذاب بزرگى است! (آيه 106)- چهرههاى نورانى و تاريك! به دنبال هشدارى كه در آيات سابق در باره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثار دوران كفر و جاهليت داده شد در اين آيه و آيه بعد به نتايج نهايى آن اشاره مىكند كه چگونه كفر موجب رو سياهى و اسلام، و ايمان موجب رو سفيدى است، مىفرمايد: «در روز رستاخيز چهرههايى سفيد و نورانى و چهرههايى تاريك و سياه خواهد بود» (يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ). سپس مىفرمايد: به آنها كه چهرههاى سياه و تاريك دارند گفته مىشود: برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 318 «چرا بعد از ايمان، راه كفر را پيموديد (؟) و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام، راه نفاق و جاهليت را پيش گرفتيد»؟ (فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ). در پايان آيه به عذابى كه در انتظار آنهاست اشاره كرده، مىگويد: «پس (اكنون) بچشيد عذاب را در برابر آنچه كفر ورزيديد» (فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ). (آيه 107)- ولى در مقابل مؤمنان متحد غرق در درياى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگى آرامبخش به سر مىبرند چنانكه قرآن مىگويد: «و اما آنها كه چهرههايشان سفيد شده در رحمت خداوند خواهند بود، و جاودانه در آن مىمانند» (وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ). (آيه 108)- اين آيه اشاره به بحثهاى مختلف گذشته در باره اتحاد و اتفاق و ايمان و كفر و امر به معروف و نهى از منكر و نتايج و عواقب آنها كرده مىفرمايد: «اينها آيات خداست كه به حق بر تو مىخوانيم» (تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ). سپس مىافزايد: آنچه بر اثر تخلف از اين دستورات دامنگير افراد مىشود، نتيجه اعمال خود آنهاست «و خداوند (هيچ گاه) ستمى براى (احدى از) جهانيان نمىخواهد» (وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعالَمِينَ). بلكه اين آثار شوم، همان است كه با دست خود براى خود فراهم ساختند. (آيه 109)- اين آيه مشتمل دليل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحيه خداست، مىفرمايد: «و (چگونه ممكن است خدا ستم كند در حالى كه) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و همه كارها به سوى او باز مىگردد» و به فرمان او است (وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ). (آيه 110)- باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق! در اين آيه بار ديگر به مسأله امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدا باز گشته و مىفرمايد: «شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد (چه اين كه) امر به معروف مىكنيد و نهى از منكر، و به خدا ايمان داريد» (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 319 بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ) . جالب اين كه دليل بهترين امت بودن مسلمانان «امر به معروف و نهى از منكر كردن، و ايمان بخدا داشتن» ذكر گرديده، و اين مىرساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ايمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممكن نيست. به علاوه انجام اين دو فريضه، ضامن گسترش ايمان و اجراى همه قوانين فردى و اجتماعى مىباشد و ضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است. سپس اشاره مىكند كه مذهبى به اين روشنى و قوانينى با اين عظمت منافعش براى هيچ كس قابل انكار نيست، بنابراين «اگر اهل كتاب (يهود و نصارى) ايمان بياورند به سود خودشان است (اما متأسفانه تنها) اقليتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زدهاند و اسلام را با آغوش باز پذيرفتهاند در حالى كه اكثريت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شدهاند» (وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ). (آيه 111) شأن نزول: در شأن نزول اين آيه و آيه بعد نقل شده: هنگامى كه بعضى از بزرگان روشن ضمير يهود همچون عبد اللّه بن سلام با ياران خود آيين پيشين را ترك گفته و به آيين اسلام گرويدند، جمعى از رؤساى يهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهديد كردند كه چرا آيين پدران و نياكان خود را ترك گفته و اسلام آوردهاند؟ آيه به عنوان دلدارى و بشارت به آنها و ساير مسلمانان نازل گرديد. تفسير: اين آيه و آيه بعد در حقيقت متضمن چند پيشگويى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عملى گرديد: 1- «اهل كتاب هيچ گاه نمىتوانند ضرر مهمى به شما (مسلمانان) برسانند، و زيانهاى آنها جزئى و زود گذر است» (لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذىً). 2- «هر گاه در جنگ با شما رو برو شوند سر انجام شكست خواهند خورد و پيروزى نهايى از آن شما (مسلمانان) است و كسى به حمايت از آنان بر نخواهد خاست» (وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 320 (آيه 112)- سوم: آنها هيچ گاه روى پاى خود نمىايستند، و همواره ذليل و بيچاره خواهند بود، مگر اين كه در برنامه خود تجديد نظر كنند و راه خدا پيش گيرند يا به ديگران متوسل شوند و موقتا از نيروى آنها استفاده كنند (ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا). طولى نكشيد كه اين سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله تحقق يافت. سپس در ذيل اين جمله مىفرمايد: تنها در دو صورت است كه مىتوانند اين مهر ذلت را از پيشانى خود پاك كنند، نخست «بازگشت و پيوند با خدا و ايمان به آيين راستين او» (إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ). «و يا وابستگى به مردم و اتكاء به ديگران» (وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ). بنابراين، يا بايد در برنامه زندگى خود تجديد نظر كنند و به سوى خدا باز گردند و خاطره خيال شيطنت و كينهتوزى را از افكار خود بشويند، و يا از طريق وابستگى به اين و آن به زندگى نفاق آلود خود ادامه دهند. سپس قرآن به ذلّتى كه يهود بدان گرفتار آمده اشاره كرده، مىگويد: «و در خشم خدا مسكن گزيدهاند، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده» (وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ). به اين ترتيب يهود بر اثر خلافكاريها نخست از طرف ديگران مطرود شدند و به خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدريجا اين موضوع به صورت يك صفت ذاتى «احساس حقارت» در آمد. در پايان آيه دليل اين سرنوشت شوم يهوديان را بيان مىكند، مىفرمايد: اگر آنها به چنين سرنوشتى گرفتار شدند، نه به خاطر نژاد و يا خصوصيات ديگر آنهاست، بلكه به خاطر اعمالى است كه مرتكب مىشدند، «چرا كه آنها به آيات خدا كفر مىورزيدند» (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ). و دوم اين كه: اصرار در كشتن رهبران الهى و پيشوايان خلق و نجات دهندگان بشر يعنى انبياى پروردگار داشتند «و پيامبران را به ناحق مىكشتند» (وَ يَقْتُلُونَ برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 321 الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ) . و سوم اين كه: آلوده به انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى به حقوق ديگران و تجاوز به منافع ساير مردم بودهاند و اگر چنين ذليل شدند «به خاطر آن است كه گناه كردند و به حقوق ديگران تجاوز مىنمودند» (ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ). و مسلما هر قوم و ملتى كه داراى چنين اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنها خواهند داشت. (آيه 113) شأن نزول: در شأن نزول اين آيه و دو آيه بعد، گويند هنگامى كه «عبد اللّه بن سلام» كه از دانشمندان يهود بود با جمع ديگرى از آنها اسلام آوردند يهوديان و مخصوصا بزرگان آنها از اين حادثه بسيار ناراحت شدند، و در صدد برآمدند كه آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار يهوديان، پست جلوه كنند، و عمل آنها سر مشقى براى ديگران نشود، لذا علماى يهود اين اشعار را در ميان آنها پخش كردند كه تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرويدهاند! اگر آنها افراد درستى بودند آيين نياكان خود را ترك نمىگفتند و به ملت يهود خيانت نمىكردند، آيه نازل شد و از اين دسته دفاع كرد. تفسير: روح حق جويى اسلام- به دنبال مذمتهاى شديدى كه در ايات گذشته از قوم يهود به عمل آمد، قرآن در اين آيه براى رعايت عدالت و احترام به حقوق افراد شايسته و اعلام اين حقيقت كه همه آنها را نمىتوان با يك چشم نگاه كرد مىگويد: «اهل كتاب همه يكسان نيستند، و در برابر افراد تبهكار، كسانى در ميان آنها يافت مىشوند كه در اطاعت خداوند و قيام بر ايمان ثابت قدمند» (لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ). صفت ديگر آنها اين است كه: «پيوسته در دل شب آيات خدا را تلاوت مىكنند» (يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ). و در پايان آيه از خضوع آنها ياد مىكند و مىفرمايد: «و در برابر عظمت پروردگار به سجده مىافتند» (وَ هُمْ يَسْجُدُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 322 (آيه 114)- در اين آيه اضافه مىكند: «به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند» (يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ). «و به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر قيام مىكنند» (وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ). «و در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مىگيرند» (وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ). و بالاخره «آنها از افراد صالح و با ايمان هستند» (وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ). (آيه 115)- در اين آيه كه در حقيقت مكمل آيات قبل است، به عاقبت افراد صالح و با ايمان اشاره كرده و مىفرمايد: «و (اين دسته از اهل كتاب) آنچه از اعمال نيك انجام مىدهند هرگز كفران نخواهد شد» و پاداش شايسته همه آن را مىبينند (وَ ما يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ). يعنى: هر چند در گذشته مرتكب خلافهايى شده باشند اكنون كه در روش خود تجديد نظر به عمل آوردهاند و در صف متقين و پرهيزكاران قرار گرفتهاند، نتيجه اعمال نيك خود را خواهند ديد و هرگز از خدا، ناسپاسى نمىبينند! با اين كه خداوند به همه چيز آگاهى دارد در پايان آيه مىفرمايد: «خداوند از پرهيزكاران آگاه است» (وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ). بنابراين اعمال نيك آنها، كم باشد يا زياد، هرگز ضايع نمىشود. (آيه 116)- نقطه مقابل افراد با ايمان و حق جويى كه وصف آنها در آيه قبل آمد افراد بىايمان و ستمگرى هستند كه در اين آيه و آيه بعد توصيف شدهاند. نخست مىفرمايد: «آنها كه راه كفر را پيش گرفتند هرگز نمىتوانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خويش ار مجازات خدا در امان بمانند» (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً). در اين كه از امكانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده، به خاطر آن است كه مهمترين سرمايههاى مادى، يكى نيروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است و ديگرى سرمايههاى اقتصادى مىباشد و بقيه امكانات مادى از اين دو سر چشمه مىگيرد. برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 323 قرآن با صراحت مىگويد: امتيازهاى مالى، و قدرت جمعى، به تنهايى نمىتواند در برابر خداوند، امتيازى محسوب شود، و تكيه كردن بر آنها اشتباه است، مگر هنگامى كه در پرتو ايمان و نيت پاك در مسيرهاى صحيح به كار گرفته شوند، در غير اين صورت «آنها (صاحبان اموال) اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود» (أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ). (آيه 117)- در اين آيه اشاره به وضع بذل و بخششها و انفاقهاى رياكارانه آنها نموده و ضمن يك مثال جالب سرنوشت آن را تشريح مىكند و مىگويد: «آنچه آنها در اين زندگى دنيا انفاق مىكنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كردهاند (و در غير محل يا وقت مناسب كشت نمودهاند) بوزد و آن را نابود سازد»َثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ) . افراد بىايمان و آلوده چون انگيزه صحيحى در انفاق خود ندارند روح خودنمايى و رياكارى همچون باد سوزان و خشككنندهاى بر مزرعه انفاق آنها مىوزد و آن را بىاثر مىسازد. در پايان مىفرمايد: «خداوند به آنها ستمى نكرده، بلكه آنها خودشان ستم به خويشتن كردهاند»َ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) . به اين ترتيب سرمايههاى خود را بيهوده از بين مىبرند، زيرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتيجهاى مىتواند داشته باشد؟ (آيه 118) شأن نزول: از ابن عباس نقل شده اين آيه و دو آيه بعد هنگامى نازل شد كه عدهاى از مسلمانان با يهوديان، به سبب قرابت، يا همسايگى، يا حقّ رضاع، و يا پيمانى كه پيش از اسلام بسته بودند، دوستى داشتند و به قدرى با آنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مىگفتند، بدين وسيله قوم يهود كه دشمن سرسخت اسلام و مسلمين بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مىكردند، از اسرار مسلمانان مطلع مىشدند، آيه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد كه چون آنها در دين شما نيستند، نبايد آنان را محرم اسرار خود قرار دهيد. برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 324 تفسير: بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد- اين آيه به دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد به يكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤمنان هشدار مىدهد، مىگويد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! غير از هم مسلكان خود براى خود، دوست و همرازى انتخاب نكنيد، و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازيد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا). هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدايى در مذهب و مسلك آرزوى زحمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند، بلكه «پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد» (وَدُّوا ما عَنِتُّمْ). آنها براى اين كه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد، و رازشان فاش نگردد، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مىكنند، و با احتياط و دقت حرف مىزنند، ولى با وجود اين «آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است» (قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ). خلاصه اين كه خداوند بدين وسيله طريقه شناسايى باطن دشمنان را نشان داده، و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مىدهد و مىفرمايد: «آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان كردهاند، به مراتب از آنچه بر زبان مىآورند بزرگتر است» (وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ). سپس اضافه نموده: «ما براى شما اين آيات را بيان كرديم، كه اگر در آن تدبّر كنيد» به وسيله آن مىتوانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد، و راه نجات را از شرّ دشمنان پيدا كنيد (قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ). (آيه 119)- در اين آيه مىفرمايد: «شما اى جمعيت مسلمانان آنان را روى خويشاوندى و يا همجوارى و يا به علل ديگر دوست مىداريد، غافل از اين كه آنها شما را دوست نمىدارند، در حالى كه شما به تمام كتابهايى كه از طرف خداوند نازل شده (اعم از كتاب خودتان و كتابهاى آسمانى آنها) ايمان داريد، ولى آنان به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند» (ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 325 وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ) . سپس قرآن چهره اصلى آنها را معرفى كرده، مىگويد: «اين دسته از اهل كتاب منافق هستند، چون با شما ملاقات كنند، مىگويند ما ايمان داريم و آيين شما را تصديق مىكنيم، ولى چون تنها شوند، از شدت كينه و عداوت و خشم سر انگشتان خود را به دندان مىگيرند» (وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ). اى پيامبر! «بگو: با همين خشمى كه داريد، بميريد» و اين غصّه تا روز مرگ دست از شما برنخواهد داشت (قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ). شما از وضع آنها آگاه نبوديد، و خدا آگاه است «زيرا خداوند از اسرار درون سينهها باخبر است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ). (آيه 120)- در اين آيه يكى از نشانههاى كينه و عداوت آنها بازگو شده است كه «اگر فتح و پيروزى و پيشامد خوبى براى شما رخ دهد، آنها ناراحت مىشوند، و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مىشوند» (إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها). «اما اگر در برابر كينهتوزيهاى آنها استقامت كنيد، و پرهيزكار و خويشتن دار باشيد، آنان نمىتوانند به وسيله نقشههاى خائنانه خود به شما لطمهاى وارد كنند، زيرا خداوند به آنچه مىكنيد كاملا احاطه دارد» (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ). (آيه 121)- از اين به بعد آياتى شروع مىشود كه در باره يك حادثه مهم و پردامنه اسلامى يعنى جنگ «احد» نازل شده. در آغاز اشاره به بيرون آمدن پيامبر از مدينه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احد كرده و مىگويد: «به خاطر بياور اى پيامبر! آن روز را كه صبحگاهان از مدينه از ميان بستگان و اهل خود بيرون آمدى تا براى مؤمنان پايگاههايى براى نبرد با دشمن آماده سازى و خداوند شنوا و داناست» (وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ). برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 326 سپس به گوشه ديگرى از اين ماجرا اشاره كرده مىفرمايد: «در آن هنگام دو طايفه از مسلمانان (كه طبق نقل تواريخ «بنو سلمه» از قبيله اوس و «بنو حارثه» از قبيله خزرج بودند) تصميم گرفتند كه سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدينه باز گردند» (إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا). علت اين تصميم شايد اين بود كه آنها از طرفداران نظريه «جنگ در شهر» بودند و پيامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود، اما چنانكه از ذيل آيه استفاده مىشود آن دو طايفه به زودى از تصميم خود بازگشتند، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مىگويد: «خداوند ياور و پشتيبان اين دو طايفه بود و افراد با ايمان بايد بر خدا تكيه كنند» (وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ) «1». (آيه 123)- از اينجا به بعد آياتى است كه براى تقويت روحيه، شكستخورده مسلمانان در يك حالت بحرانى نازل گرديد، نخست در آن اشاره به پيروزى چشمگير مسلمانان در ميدان بدر شده تا با يادآورى آن خاطره، به آينده خويش دلگرم شوند و لذا مىفرمايد: «خداوند شما را در بدر پيروزى داد در حالى كه نسبت به دشمن ضعيف، و از نظر عده و تجهيزات قابل مقايسه با آنها نبوديد» (وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ). عدد شما 313 نفر با تجهيزات كم، و مشركان بيش از هزار نفر و با تجهيزات فراوان بودند. «حال كه چنين است، از خدا بپرهيزيد، و از تكرار مخالفت فرمان پيشواى خود، يعنى پيامبر اجتناب كنيد تا شكر نعمتهاى گوناگون او را بجاى آورده باشيد» (فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ). (آيه 124)- سپس خاطره يارى مسلمانان را در ميدان بدر به وسيله فرشتگان يادآورى كرده و مىگويد: «در آن هنگام كه تو، به مؤمنان مىگفتى: آيا كافى نيست پروردگارتان شما را به سه هزار نفر از فرشتگان كه (از آسمان) فرود آيند __________________________________________________ (1) مشروح ماجراى احد را ذيل همين آيه در «تفسير نمونه» مطالعه فرماييد. برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 327 يارى كند»! (إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ). (آيه 125)- «آرى! امروز هم اگر استقامت به خرج دهيد و به استقبال سپاه قريش بشتابيد، و تقوا را پيشه كنيد، و مانند روز گذشته، با فرمان پيامبر مخالفت ننماييد، اگر در اين حال مشركان به سرعت به سوى شما برگردند، خداوند به وسيله پنج هزار نفر از فرشتگان كه همگى داراى نشانههاى مخصوصى هستند شما را يارى خواهد كرد» (بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ). (آيه 126)- «اما توجه داشته باشيد كه آمدن فرشتگان به يارى شما، تنها براى تشويق و بشارت و اطمينان خاطر و تقويت روحيه شماست، و گر نه پيروزى تنها از ناحيه خداوندى است كه بر همه چيز قادر و در همه كار حكيم است» هم راه پيروزى را مىداند و هم قدرت بر اجراى آن دارد (وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ). (آيه 127)- در اين آيه خداوند مىفرمايد: «اين كه به شما وعده داده شده است كه فرشتگان را در برخورد جديد با دشمن به يارى شما بفرستد، براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر مشركان را قطع كند، و آنها را با ذلّت و رسوايى باز گرداند» (لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خائِبِينَ). (آيه 128) شأن نزول: پس از آن كه دندان و پيشانى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در جنگ «احد» شكست و آن همه ضربات سخت بر پيكر مسلمين وارد شد، پيامبر از آينده مشركان نگران گرديد و پيش خود فكر مىكرد چگونه اين جمعيت قابل هدايت خواهند بود و فرمود: «چگونه چنين جمعيتى رستگار خواهند شد كه با پيامبر خود چنين رفتار مىكنند در حالى كه وى آنها را به سوى خدا دعوت مىكند». آيه نازل شد و به پيامبر دلدارى داد كه تو مسؤول هدايت آنها نيستى بلكه تنها موظف به تبليغ آنها مىباشى. تفسير: در تفسير اين آيه سخن بسيار رفته است ولى اين موضوع مسلم است برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 328 كه پس از جنگ احد نازل شده و مربوط به حوادث آن است. به هر حال آيه مىگويد: «در باره سرنوشت (كافران يا مؤمنان فرارى از جنگ) كارى از دست تو ساخته نيست مگر اين كه خدا بخواهد آنها را ببخشد يا به خاطر ستمى كه كردهاند مجازاتشان كند» (لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ). (آيه 129)- اين آيه در حقيقت تأكيدى است براى آيه قبل، مىگويد: «و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست، هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) مىبخشد و هر كس را بخواهد مجازات مىكند» (وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ). سپس مىافزايد: در عين حال كه مجازات او شديد است «او آمرزنده و مهربان است» و رحمت او بر غضب او پيشى مىگيرد (وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ). (آيه 130)- تحريم رباخوارى! اين آيه و هشت آيه بعد از آن محتوى يك سلسله برنامههاى اقتصادى، اجتماعى و تربيتى است. در اين آيه روى سخن را به مؤمنان كرده، مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! ربا (و سود پول) را چند برابر نخوريد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً). عرب در زمان جاهليت آلودگى شديدى به رباخوارى داشت، به همين دليل قرآن براى ريشهكن ساختن رباخوارى حكم تحريم را تدريجا و در چهار مرحله بيان كرده است: 1- در آيه 39 سوره روم در باره «ربا» به يك پند اخلاقى قناعت شده. 2- در آيه 161 سوره نساء «ربا» به عنوان يك عادت زشت يهود مورد سرزنش قرار گرفته است. 3- در آيات 275 تا 279 سوره بقره، نيز هر گونه رباخوارى را ممنوع و در حكم جنگ با خدا ذكر نموده است. 4- و بالاخره در آيه مورد بحث، حكم تحريم ربا صريحا ذكر شده، امّا تنها به يك نوع از انواع ربا كه نوع شديد و فاحش آن است اشاره شده است. برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 329 منظور از «ربا فاحش» اين است كه سرمايه به شكل تصاعدى در مسير ربا سير كند يعنى سود در مرحله نخستين با اصل سرمايه ضميمه شود و مجموعا مورد ربا قرار گيرند. در پايان آيه مىفرمايد: «اگر مىخواهيد رستگار شويد بايد تقوى را پيشه كنيد و از اين گناه بپرهيزيد» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ). (آيه 131)- در اين آيه، مجددا روى حكم تقوى تأكيد كرده، مىفرمايد: «و از آتشى بپرهيزيد، كه براى كافران آماده شده است» (وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ). از تعبير «كافرين» استفاده مىشود كه اصولا رباخوارى با روح ايمان سازگار نيست و رباخواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند. (آيه 132)- تهديد آيه قبل با تشويقى كه در اين آيه براى مطيعان و فرمانبرداران ذكر شده تكميل مىگردد، مىفرمايد: «فرمان خدا و پيامبر را اطاعت كنيد و رباخوارى را ترك گوييد تا مشمول رحمت الهى شويد» (وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ). (آيه 133)- مسابقه در مسير سعادت! به دنبال آيات گذشته كه بدكاران را تهديد به مجازات آتش و نيكوكاران را تشويق به رحمت الهى مىكرد، در اين آيه كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهايى آن آمرزش الهى و نعمتهاى جاويدان بهشت است، مىفرمايد: «براى رسيدن به آمرزش الهى بر يكديگر سبقت بگيريد» (وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ). از آنجا كه رسيدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست، هدف اين مسابقه معنوى در درجه اول مغفرت و دومين هدف آن بهشت قرار داده شده «بهشتى كه وسعت آن، پهنه آسمانها و زمين است» (وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ). در پايان آيه تصريح مىكند كه: «اين بهشت، با آن عظمت، براى پرهيزكاران آماده شده است» (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ). برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 330 (آيه 134)- سيماى پرهيزكاران! از آنجا كه در آيه قبل وعده بهشت جاويدان به پرهيزكاران داده شده در اين آيه پرهيزكاران را معرفى مىكند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكر نموده است: 1- «آنها در همه حال انفاق مىكنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند» (الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ). جالب توجه اين كه در اينجا نخستين صفت برجسته پرهيزكاران «انفاق» ذكر شده، زيرا اين آيات نقطه مقابل صفاتى را كه در باره رباخواران و استثمارگران در آيات قبل ذكر شد، بيان مىكند، به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى روشنترين نشانه مقام تقواست. 2- «آنها بر خشم خود مسلّطند» (وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ). 3- «آنها از خطاى مردم مىگذرند» (وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ). فرو بردن خشم بسيار خوب است اما به تنهايى كافى نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قلب انسان ريشه كن نكند، در اين حال براى پايان دادن به حالت عداوت بايد «كظم غيظ» با «عفو و بخشش» توأم گردد. 4- آنها نيكوكارند «و خداوند نيكوكاران را دوست دارد» (وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ). در اينجا اشاره به مرحله عاليتر از عفو شده، كه انسان با نيكى كردن در برابر بدى (آنجا كه شايسته است) ريشه دشمنى را در دل طرف بسوزاند و قلب او را نسبت به خويش مهربان گرداند. (آيه 135)- پنجم: «و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند يا به خود ستم كنند به ياد خدا مىافتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مىكنند» (وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ). از آيه فوق استفاده مىشود كه انسان تا به ياد خداست مرتكب گناه نمىشود، اما اين فراموشكارى و غفلت در افراد پرهيزكار ديرى نمىپايد، به زودى به ياد خدا مىافتند و گذشته را جبران مىكنند «و كيست جز خدا كه گناهان را برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 331 ببخشد»؟ (وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ). در پايان آيه براى تأكيد مىگويد: «آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خويش اصرار نمىورزند و تكرار گناه نمىكنند» (وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ). (آيه 136)- در اين آيه پاداش پرهيزكارانى كه صفات آنها در دو آيه گذشته آمد توضيح داده، مىگويد: «آنها پاداششان آمرزش پروردگار و بهشتهايى است كه از زير درختانش نهرها جارى است (و لحظهاى آب از آنها قطع نمىشود) بهشتى كه بطور جاودان در آن خواهند بود» (أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها). و در پايان آيه مىگويد: «اين چه پاداش نيكى است براى آنها كه اهل عمل هستند» (وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ). نه افراد واداده و تنبل كه هميشه از تعهدات و مسؤوليتهاى خويش مىگريزند. (آيه 137)- بررسى تاريخ گذشتگان! قرآن مجيد پيوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر با گذشتگان براى درك حقايق، لازم و ضرورى مىداند، زيرا از ارتباط و گره خوردن اين دو زمان (گذشته و حاضر) وظيفه و مسؤوليت آيندگان روشن مىشود، در آيه مورد بحث مىفرمايد: «خداوند سنتهايى در اقوام گذشته داشته كه اين سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت يك سلسله قوانين حياتى در باره همگان اجرا مىشود» (قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ). در اين سنن پيشرفت و تعالى افراد با ايمان و مجاهد و متحد و بيدار پيش بينى شده و شكست و نابودى ملتهاى پراكنده و بىايمان و آلوده به گناه نيز پيشبينى گرديده كه در تاريخ بشريت ثبت است. روى اين جهت قرآن مجيد به مسلمانان دستور مىدهد «برويد در روى زمين بگرديد و در آثار پيشينيان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنكش و جبار دقت كنيد، و بنگريد پايان كار آنها كه كافر شدند، و پيامبران خدا را تكذيب كردند و بنيان ظلم و فساد را در زمين گذاردند، چگونه بود؟ و سر انجام كار آنها به كجا رسيد»؟ (فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ). برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 332 (آيه 138)- در اين آيه مىگويد: «آنچه در آيات فوق گفته شد بيانيه روشنى است براى همه انسانها و وسيله هدايت و اندرزى است براى همه پرهيزكاران» (هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَة
نظرات شما عزیزان: